سعدی و تربیت پادشاهان­

پادشاهان

یکی از فُضلا، تعلیمِ ملک­‌زاده­‌ای همی داد؛ ضرب بی­محابا زدی و زجر بی­قیاس کردی. باری، پسر از بی­طاقتی شکایت پیش پدر بُرد و جامه از تنِ دردمند برداشت. پدر را دل به هم برآمد. استاد را گفت که پسرانِ آحادِ رعیّت را چندین جفا و توبیخ روا نمی­داری که فرزند مرا. سبب چیست؟

گفت: « سبب آن که سخنِ اندیشیده باید گفت؛ حرکتِ پسندیده کردن همه را علی‌­العموم و پادشاهان­ را علی‌­الخصوص [واجب است]؛ به موجب آن که بر دست و زبان ایشان هر چه رفته شود، هر آینه به افواه بگویند و قول و فعل عوام‌­الناس را چندان اعتباری نباشد ».

اگر صد ناپسند آید ز درویش             رفیقانش یکی از صد ندانند
وگر یک بذله گوید پادشاهی              از اقلیمی به اقلیمی رسانند

پس واجب آمد معلم پادشه­‌زاده را در تهذیب اخلاق خداوندزادگان اجتهاد از آن بیش کردن که در حقّ عوام.

هر که در خردیش ادب نکنند            در بزرگی فلاح ازو برخاست
چوب تر را چنان­که خواهی پیچ         نشود خشک جز به آتش راست

مَلِک را حُسنِ تدبیر فقیه و تقریر جواب او، موافق رأی آمد؛ خلعت و نعمت بخشید و پایه‌­ی منصب، بلند گردانید.

افواه: دهان‌­ها.
به افواه بگویند: دهان به دهان می‌­گردد و همه جا پخش می‌­شود.
بذله: سخن بی­ارزش.
فلاح: رستگاری و خوش­بختی.

minifeed-ad

نظر شما چیست؟