فارسی شکر است

farsi

هیچ جای دنیا تر و خشک را مثل ایران با هم نمی‌سوزانند. پس از پنج سال در به دری و خون جگری هنوز چشمم از بالای صفحه‌ی کشتی به خاک پاک ایران نیفتاده بود که آواز گیلکی کرجی بان‌های انزلی به گوشم رسید که “بالام جان، بالام جان” خوانان مثل مورچه‌هایی که دور ملخ مرده‌ای را بگیرند دور کشتی را گرفته و بلای جان مسافرین شدند و ریش هر مسافری به چنگ چند پاروزن و کرجی بان و حمال افتاد.

ولی میان مسافرین کار من دیگر از همه زارتر بود چون سایرین عموما کاسب‌کارهای لباده دراز و کلاه کوتاه باکو و رشت بودند که به زور چماق و واحد یموت هم بند کیسه‌شان باز نمی‌شود و جان به عزرائیل می‌دهند و رنگ پولشان را کسی نمی‌بیند. ولی من بخت برگشته‌ی مادر مرده مجال نشده بود کلاه لگنی فرنگیم را که از همان فرنگستان سرم مانده بود عوض کنم و یاروها ما را پسر حاجی و لقمه‌ی چربی فرض کرده و “صاحب، صاحب” گویان دورمان کردند و هر تکه از اسباب‌هایمان مایه‌النزاع ده راس حمال و پانزده نفر کرجی بان بی‌انصاف شد و جیغ و داد و فریادی بلند و قشقره‌ای برپا گردید که آن سرش پیدا نبود.

چرخ، گردون و مهمتر آسمان ؛ چرا این نام‌ها؟

آسمان گردون

به نام خداوند گردان سپهر             فروزنده­‌ی ماه و ناهید و مهر(فردوسی)

در میان همه‌­ی اهالی یک زبان، بسیار اندکند کسانی که درباره‌­ی واژه­‌های زبان مادری خود آگاهی داشته باشند؛ اینکه یک واژه چگونه ساخته شده و چرا یک نام را بر پدیده‌­ای نهادند؟ در برخی نام­گذاری‌­ها، آدمیان از شباهت پدیده‌­ای با ابزاری که در زندگی روزمره به کار می‌­بردند، بهره برده و نامی بر آن می‌گذاردند. آیا اندیشیده‌­اید که چرا آبیِ بیکران بالای سرمان را «آسمان، گردون، چرخ» خطاب می­‌کنند؟ ابتدا باید این نکته را بدانیم که در ظاهر، آسمان و ماه و ستاره و خورشید در بالای سرمان در حال چرخش هستند و این نکته در نام­گذاری این پدیده، بسیار کلیدی است.