جنگ زرگری

زرگری

در روزگاران قدیم هرگاه مشتری به ظاهر پول­داری وارد بعضی از دکان‌های زرگری می‌شد و از کم و کیف و عیار و بهای جواهر پرسشی می‌کرد، زرگر فوراً بهای جواهر مورد پرسش را چند برابر بهای واقعی آن اعلام می‌کرد و به شکلی (مانند علامت یا چشمک و فرستادن شاگردش)، زرگر مغازه همسایه را خبر می‌کرد تا وارد معرکه شود. زرگر دوم که به بهانه‌ای خود را نزدیک می‌کرد به مشتری می‌گفت که همان جواهر را در مغازه‌اش دارد و با بهای کمتری آن را می‌فروشد. بهای پیشنهادی زرگر همسایه کمتر از بهای زرگر اولی اما هنوز بسیار بالاتر از بهای اصلی جواهر بود.

آیا در مازندران دیو وجود داشته؟

دیو

همه­‌ی ما داستان هفت خان رستم را خوانده یا شنیده­‌ایم و قطعاً این پرسش در ذهنمان پیش آمده که آیا مازندران جای زندگی دیوها بود؟ آیا رستم به راستی با دیوها مبارزه کرد؟ در ابتدا بهتر است بدانیم چه تفسیرهایی از دیو شده است.

۱- «دیو»، نام و لقب عمومی همه‌­ی موجودات مافوق طبیعی است.

۲- در ایران پیش از زرتشت، دیوها مقدس بوده و در کنار دیگر ایزدان پرستش می­‌شدند.

۳- با پیدایی دین زرتشتی و ریشه دواندن آن در ایران، دیوها از جایگاه خود پایین آمده و در ردیف اهریمنان جای گرفتند.

۴- پیروان آیین پرستش دیوان، نکوهش شده و دشمن به شمار آمدند. تصوراتی هم که از آن­ها می‌­شد با گذشت زمان به شاخ و برگ افسانه آراسته شد و به تصور موجود زیانکار و زشت­‌چهره‌ه­ایی به نام دیو منجر شد. اما در بخشی از روایت‌­های برجامانده از دوران کهن، ویژگی­‌های انسانی دیوان دیده می‌­شود. در گرشاسب‌­نامه، دیوان دارای صفات آدمی بوده و از تمدن و هنر و دانش و موسیقی برخوردارند. بنابر شاهنامه، آن­ها بودند که خط و نوشتن را به تهمورث آموختند و جمشید با کمک اینان، بناهای بزرگ ساخت.

آیا درد و رنج ما با قدرت و مهربانی خداوند در تضاد است؟

خداوند

– خداوند قادر متعال مهربان یعنی خدا تمام قدرت‌ها و تمام معنی‌هاست.
– متوجهم اما در این میان تضادهایی هست.
– بله؛ تضادهایی مانند درد، گرسنگی، جنگ و مریضی.
– درست است. اتفاق‌های وحشتناکی می‌افتد. تراژدی‌های بشری ثابت می‌کند که خداوند نمی‌تواند قدرت تمام و معنی تمام باشد. اگر ما را دوست دارد و قدرت تغییر موقعیت ما را دارد، باید جلوی درد ما را بگیرد، مگر نه؟ منظورم این است که اگر دوستمان دارد و می‌تواند محافظتمان کند، پس باید این کار را بکند. به نظر می‌رسد یا قادر و بی‌توجه است، یا مهربان و بی‌قدرت.
– ستوان تو بچه داری؟
– خیر.
– اگر یک پسر بچه‌ی هشت ساله داشتی دوستش داشتی؟

ابوسعید ابوالخیر و شعرش که مَثَل شد

ابوسعید

ایامی را که شیخ ابوسعید ابوالخیر در نیشابور بود، شهر نیشابور محتسبی داشت مقتدر و سختگیر و در عین حال، منکَر شیخ ابوسعید. روزی بازرگانی مبلغ هزار دینار و مقداری عود برای شیخ ابوسعید می‌­فرستد.

شیخ بنا بر رسم و عادت عارفان که ازین گونه تقدیم‌­ها نباید دیناری پس­‌انداز شود، به پیشکارش حسن مودّب دستور می‌دهد که انواع اغذیه برای صوفیان و دراویش آماده کنند، شمع‌­های بلند کافوری بخرند و در حیاط خانقاه‌­ها روشن کنند. عودها را هم یک­سره در تنور بریزند تا دود خوشبویش مشام همسایگان را نیز معطّر سازد.

سعدی و تربیت پادشاهان­

پادشاهان

یکی از فُضلا، تعلیمِ ملک­‌زاده­‌ای همی داد؛ ضرب بی­محابا زدی و زجر بی­قیاس کردی. باری، پسر از بی­طاقتی شکایت پیش پدر بُرد و جامه از تنِ دردمند برداشت. پدر را دل به هم برآمد. استاد را گفت که پسرانِ آحادِ رعیّت را چندین جفا و توبیخ روا نمی­داری که فرزند مرا. سبب چیست؟

گفت: « سبب آن که سخنِ اندیشیده باید گفت؛ حرکتِ پسندیده کردن همه را علی‌­العموم و پادشاهان­ را علی‌­الخصوص [واجب است]؛ به موجب آن که بر دست و زبان ایشان هر چه رفته شود، هر آینه به افواه بگویند و قول و فعل عوام‌­الناس را چندان اعتباری نباشد ».