موافقت ظاهری با اختلاف‌نظر ها

one_way_signs

آیا موافقت ظاهری با اختلاف‌نظر ها را می‌توان به عنوان نقطه پایانی به گوش دادن حقیقی به یکدیگر در ارتباطات قلمداد کرد؟

 

وقتی یک مکالمه به بن‌بست می‌خورد، طرفین تمایل دارند تا با اختلاف‌نظر با همدیگر موافقت کنند، بدون اینکه واقعا نیازی به این کار باشد! این معضل به عنوان «سیر موافقت با مخالفت» معروف شده است.

تجربه نشان داده است که این امر به دو دلیل رخ می‌دهد:

۱. راهی برای گذشتن از عدم توافق در ظاهر (کسی که لحنی کنایه‌آمیز دارد و ما فکر می‌کنیم این بامزه است) جهت نزدیک شدن به قلب موضوع مکالمه‌ای که در جریان است.

۲. یک راه مورد پذیرش اجتماعی برای خاتمه به یک مکالمه که تازه دارد گل می‌اندازد، بدون به زبان آوردن چیزی مثل این: «تو نفرت‌انگیزی! چطور می‌توانی همچین طرز فکری داشته باشی؟»

در ابتدا، خدا را شکر می‌کنیم بابت این عبارت جادویی، اما بعد، هرچند از اینکه صلح برقرار است خوشحالیم، ولی در نهایت احساس خواهیم کرد ما مانده‌ایم و یک احساس پوچی ناشی از اینکه آن جوری که باید و شاید نه ما طرف مقابل را درک کرده‌ایم، نه طرف مقابل از عقاید و افکار ما سردرآورده است. در واقع به لطف اصل «موافقت با مخالفت»، تلاشی هم در این راستا، یعنی رسیدن به درکی مشترک از موضوع، اصلا اتفاق نمی‌افتد!

دیوید آلدریج، استاد فلسفه دانشگاه آکسفورد انگلستان، مشاهدات دقیقی در زمینه ماهیت موافقت و مخالفت در وبلاگ اخلاق علمی آکسفورد انجام داده است.

آنچه همه‌ی ما هنگام اختلاف نظر متقابلمان انجام می‌دهیم این است که به اقتضای مکالمه یک حد و مرزی برای میزان موافقتمان قائل می‌شویم، یعنی گاهی بیشتر موافقت می‌کنیم و گاهی کمتر.

«پای احساسی مبنی بر موافقت با مخالفت در میان است. به عبارت دیگر، ما به طور منظم می‌بایست با وجود اختلاف‌نظرمان با یکدیگر موافقت کنیم! ما به نوعی همگرایی و موافقت در درکمان از برخی موضوعات مهم، جهت پدیدار شدن مجموعه‌ای از اختلاف‌نظرات جالب نیازمندیم؛ و هریک از ما نیاز داریم علایق یا انگیزه‌هایی جهت رسیدن به حقایق زندگی داشته باشیم. از سوی دیگر، هر یک از ما نیازمند اختلاف‌نظر در یک مکالمه هست تا به لطف همین اختلاف‌نظرها صحبت ادامه پیدا کند.»

جالب توجه‌ترین بحث آلدریج با نکته دومی که در بالا ذکر شد سر و کار دارد، یعنی همان زمانی که ما با موافقت کردن با اختلاف‌نظراتمان به مکالمه پایان می‌دهیم. درست جایی که ما بیشترین آمادگی را برای ادامه مکالمه و یادگیری از یکدیگر داریم راحت‌طلبانه گفتگو را قطع می‌کنیم تا ذهنمان زحمت تلاش برای تفکر و به چالش کشیده شدن را به خودش ندهد.

ما با اجتناب از مکالمه هیچ لطفی به مخاطبمان نمی‌کنیم، یعنی درست وقتی که می‌توانیم درباره چیزهایی که عمیقا به آن‌ها اهمیت می‌دهیم به صحبت بپردازیم. این امر اثبات می‌کند که ما دیگر برای بحث و گفتگو و نیز انتقال تفاوت دیدگاه‌هایمان به صورت واقعی و نه کاذب، مناسب نیستیم. نتیجه چیست؟ عدم یادگیری چیزهای جدید از تفاوت‌هایمان.

 

چه باید کرد؟

مسلما هیچکس از ما انتظار ندارد از هر مکالمه‌ای، گفتگویی چالشی بیافرینیم، اما برای اجتناب از عادت کردن به این راحت‌طلبی و از دست دادن فرصت یادگیری از یکدیگر، بهتر است شروع به تمرین کنیم.

talking

در ابتدا از اشخاصی شروع کنید که اختلاف‌نظر کمی با آن‌ها دارید و احتمال رسیدن به توافق با آن‌ها بیشتر است. اینکه ناگهان خود را در دریایی از نظرات متفاوت بیندازید تنها باعث می‌شود که به سرعت به عادت پیشین بازگردید. هنگامی که از تمرین اولیه سربلند بیرون آمدید آماده هستید تا نظرات شخصی خود را داشته باشید و واهمه‌ای از ابراز آن به دل راه ندهید.

البته، به یاد داشته باشید که گفتگو و ابراز نظرات شخصی خود، به معنای بحث و اقناع طرف مقابل، تا آن‌جوری فکر کند که ما فکر می‌کنیم، نیست، بلکه به معنای داشتن نظرات شخصی، جرات ابراز آن، داشتن یک گفتگوی حقیقی، و فرصت یادگیری متقابل می‌باشد.

منبع

minifeed-ad

نظر شما چیست؟